خرید بک لینک
امروز یه سرک کشیدم به اینجا . دلم برای روزهای خیلی دور تنگ شد.خوندن هر خطش هزار تا خاطره رو زنده می کنهیه روزی یه دیوار بود که روش می نوشتم و نوشتن بدون محدودیت آزادی بهمراه داشت خیلی دوست دارم مثل قبل آزاد باشم مثل قبل پر بکشم و دست دراز کنم به ابرهای بالای سرم چنگ بزنم و ابرها رو با دستم حرکت بدم به این طرف به اون طرف به هر شکلی که می خوامکی می شه بتونم اونقدری قدرت داشته باشم که آسمون توی مشتم باشهاما  محاله !!چقدر غم دارم که انجام این کار محاله !!! + نوشته شده در یکشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 13:9 توسط مرتضی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 19:42

یکی از بازی های ذهنی که ما توی گروه و جلسات راه انداختیم بازی معلمی و آموزش دادن به دیگران است در صورتی که من و امثال من فقط یک قدم جلوتر از دیگران قرار داریم که اتفاقا زیر پای ما لغزنده تر از افرادی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 1:01

سلام به بهاری که اومد و رفت

من خیلی وقته نیومدم وبلاگم ..

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 1:01

مکالمات ذهنی خود را برای مواجه نشدن با شکست پروژه مشترک چک کنید ! مکالمه ذهنی : دیگه دیر شده و ما برای به نتیجه رسیدن پروژه فرصت نداریم راه حل : هنوز 3 روز فرصت داریم. نا امیدی رو مشاهده کن که چطور ماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 11:04

اين فقط يك خبر نيست من از صبح برف مي بينم كه مي بارد كه سفيد مي كند کلاغ های سیاه را كه سفيد مي كند سنگ سياه سالي را كه گذشت با اين همه برف حتما خدا قصدكمك دارد با معرفت است خدا مثل آن نجیب زاده که ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 1:47

خیلی وقته که جای دیگه می نویسم با یک سبک و سیاق جدید با یک خودکار آبی خیلی وقته خودکار سیاه اینجا رو داده بودم به اون یکی مرتضی مرتضی سال های خیلی دور اما حالا یک مرتضی جدیدم هر چند از مرتضی جدیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 1:47

توانایی, حقیقی, در بازوان ما نیست در دانش ما نیست در جسم ما نیست روح که پاک باشد ما توانمندترین هستیم چون به خدا وصل می شویم و قدرت مندترین هستیم وقتی که رها می شویم از حسادت ها مقایسه کردن ها خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 1:47

آشنایی با کلاس وفور, من چند سالی بود که سخت مطالعه می کردم تا یک راهی پیدا کنم برای بهتر شدن زندگیم اونقدر جلو رفتم تا اینکه فهمیدم با این کتاب ها زندگیم بهتر نمی شه و من یه چیزایی کم دارم که توی این کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 1:47

*مشکل در جذب آدم ها برای کلاس وفور رفتار : از جذب آدم ها به کلاس وفور خوشم نمی اومد. برام کار سختی بود. اضطراب می گرفتم . می ترسیدم مکالمه ذهن: فکر می کردم آدم ها منو مسخره می کنند وقتی که دعوت شون مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 1:47

خیلی وقت ها به خودم گفتم که لازم نیست سرعت باد رو اندازه بگیری اما بازهم می گیرم با یک خط کش و گونیا سرعت و زاویه اومدن شو اندازه می گیرم خیلی وقت ها باد اونقدر سرعت داره که خط کشمو با خودش می بره مثل همین امروز که در 38 سال پیش در چنین روزی باد اومد و منو با خودش آورد و توی یه دهات دور افتاده فرود اومدم .. نه خط کش بود .. نه من می دونستم که خط کش چیه ! آخه تازه به دنیا اومده بودم و فقط وقتی گشنه ام می شد گریه می کردم و شیر می خواستم البته بعضی وقت ها هم بخاطر یه کارهای دیگه گریه می کردم که خیلی زشته بنویسم بخاطر چی بود هر چند همه می دونن اما بازهم گفتنی نیست خب حالا چندین سال از اون موقع گذشته و من هم فهمیدم باد چیه و هم خط کش و خیلی از لوازم ریاضی که فقط این دوتاش توی زندگی بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 6:16

چند روز قبل

یکی برام نوشته بود یا نوشته های قبلی من مال خودم نیست

یا این جدیدا خیلی مزخرفن

مزخرف بودن یا نبودنش برام مهم نیست

مهم اینه که برای خودم می نویسم

هم اون قبل تر ها .. و هم آلان

و حس خوبی دارم موقع نوشتن.. یه روزی خاطره اش برام به یادگار می مونه

دوس نداشتی نخون

دیگه نخون

چرا خودتو اذیت می کنی .. من که اجبارت نکردم بیای بخونی

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 6:16

توی یک ماه اخیر یک روز مزخرف هم نداشتم خدا رو شکر حتی یک ساعت هم مزخرف نبوده چه برسه به یک روز هر چند خستگی و بی حوصلگی گاهی اوقات به سراغم اومده اما تنها با یک خمیازه از ذهنم بیرونش کردم پر انرژی و سرحالم مثل قطاری که صوت می کشه و جلو می ره .. منم جلو می رم بدون توقف بدون هیچ درد و رنجی بدون هیچ کم و کاستی صوت می کشم با سرعت مناسبی از شهرهای پر جمعیت می گذرم با خیال راحت وارد تونل های سیاه و بدون چراغ می شم با حس خوب توی هر ایستگاه نگه می دارم تا حال دیگران رو بپرسم اطرافیان همه خوبن همه از خوشحالی اونا منم خوشحال می شم دوباره قطارمو به صدا در می آرم دوباره حرکت می کنم حرکت حرکت ریل های موازی کنار هم تمومی ندارن منم تمومی ندارم و هر روز و هر شب می تازم تا به مقصد برسم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 6:16

وقتی بچه بودم بدون اینکه به من بگن خدا کی هست.. پیداش کردم باهاش حرف می زدم و از نزدیک لمسش می کردم حس خوبی بهم می داد وقتی با خدا حرف می زدم حتی یادمه که توی چه نقاطی بیشتر باهاش حرف زدم بیشتر باهاش درد و دل کردم آلان به این نتیجه رسیدم که دوس داشتن خدا توی ذات ما آدم ها قرار داره قرار نیست که آموزش ببینیم تا بتونیم با خدا حرف بزنیم همین که دلت گرفت یه هو متوجه وجود خدا در کنارت می شی همین که خوشحال می شی یه هو خدا رو حس می کنی و ازش تشکر می کنی همین که دوس داری به موفقیتی برسی یه هو خدا رو صدا می زنی و ازش کمک می خوای بهر حال به هر طرف زندگیت که نگاه کنی خدا هست چی بهتر از این ؟ هیچی هیچی جای خدا رو نمی تونه بگیره من هنوز لذت با خدا بودن در 30 سال گذشته رو حس می کنم انگارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 6:16

بنویسم ملا حس سوماری

نمی خوانی

بنویسم اتل متل توتوله

نمی خندی

بنویسم عطرت پر از گرماست

بهانه می گیری

بنویسم تو به راه خودت

من همین جا کنار نوشته هام

نمی روی

جای این حرف ها تو بنویس

جان من تو چه جانی داری ؟

اینقدر سخت و شبیه کوه های بی سایه !

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 2:37

به نام تو آغاز می کنم

به نام تو که مهر و محبت ات سرتاسر جهان را نرم و لطیف کرده

به نام تو که روز و روشنایی را آفریدی

به نام تو که شب و آرامش را آفریدی

به نام تو که دوستم داری

به نام تو که دوستت دارم

به نام تو که به خدایی خوبت امید دارم

به نام تو که به خدایی خوبت دل بستم

به نام تو که راه راست و مستقیمی

به نام تو آغاز می کنم.. ای خدای خوب و مهربان در کنارم باش

برچسب: نویسنده: یوسف قربانی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 2:37

صفحه بندی